خرید بک لینک
امروز از سفرِ تهران به خانه برگشتم. منظورم از خانه شهر مادری است. خانهای که در آن مادرم را دارم.این مدت که از تهران دور بودهام انگار برگشتهام به عادتِ آرامش و ریتمِ کندِ زندگی. این بار شلوغی تهران

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

امروز اولین روز کاریام را داشتم،

احساسات عجیب و متناقضی را دارم تجربه میکنم، در همان روز اول کار به خوبی فهمیدم اینکه میگویند کار در مراکز توانبخشی و بهزیستی فرسودگی شغلی بالایی دارد به چه معناست. کاش بچه ها بتوانند به من اعتماد کنند، کاش بتوانم برایشان مفید باشم.

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

1. امروز این سریال ترکی که اخیرا می دیدم تمام شد.خب بله اعتراف می کنم که گاهی فیلم ترکی می بینم. قصه ی این فیلم ترکی دیدن ها هم از آنجایی شروع شد که دو سه سال پیش دیدم سطح زبان ترکی ام گیر کرده یکجا و

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

اولین باران پاییزی اینجا امروز باریدن گرفت، کنار پنجره رفتم و چانه ام را روی سنگ سرد کنار پنجره گذاشتم و به برگ های تاکِ باران زده نگاه کردم. احساس آشنایی و دلتنگی سراغم آمد... من قبلا این لحظه را زیس

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

میگفت آدما میتونن همراه تو بِدُوَن ولی کسی نمیتونه به جای تو بدوه، تهش تویی و دویدن و مسیری که جلوی توست. فقط خودتی و خودت! آخ چقدر قراره که نفسات به شماره بیفته، چقدر قراره خسته شی، کم بیاری، به گریه بیفتی، بشینی، بخوای هیچ وقت ادامه ندی. و تو تمامِ این لحظه ها، کسی پاهاشو به تو قرض نمی ده، نمی تونه که بده، می بینی؟ فقط خودتی و خودت.

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

دلتنگِ کوهستانم! در این لحظه، احساس می کنم هیچ چیز، اندازهی کوهستان فرح و امید را به من بر نمی گرداند. پارسال بود؟ یا پیارسال؟ چنین روزهایی در پناهگاه کلکچال تنهایی برای خودم ول می چرخیدم و پاییز را

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

صفحه بندی