برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
امروز اولین روز کاریام را داشتم،
احساسات عجیب و متناقضی را دارم تجربه میکنم، در همان روز اول کار به خوبی فهمیدم اینکه میگویند کار در مراکز توانبخشی و بهزیستی فرسودگی شغلی بالایی دارد به چه معناست. کاش بچه ها بتوانند به من اعتماد کنند، کاش بتوانم برایشان مفید باشم.
برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
میگفت آدما میتونن همراه تو بِدُوَن ولی کسی نمیتونه به جای تو بدوه، تهش تویی و دویدن و مسیری که جلوی توست. فقط خودتی و خودت! آخ چقدر قراره که نفسات به شماره بیفته، چقدر قراره خسته شی، کم بیاری، به گریه بیفتی، بشینی، بخوای هیچ وقت ادامه ندی. و تو تمامِ این لحظه ها، کسی پاهاشو به تو قرض نمی ده، نمی تونه که بده، می بینی؟ فقط خودتی و خودت.
برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09